روزی امام حسن هنگام عبور، چند نفر فقیر را دید که روی خاک نشسته‌اند و با هم به خوردن نان‌های خرده و خشک مشغولند، آنها تا آن امام را دیدند گفتند:

بفرما از غذای ما بخور

.امام حسن کنار آن‌ها رفت و فرمود:

"خداوند متکبران را دوست ندارد."

با آنها غذا خورد ... سپس آنها را به خانه خود دعوت کرد. آنها به خانه امام حسن آمدند و غذا خوردند. هنگام رفتن، امام حسن به هر کدام لباسی عطا فرمود.

تشویق امام حسن از یک کودک نیک‌کردار

روزی امام حسن کودکی را دید که نان خشکی در دست دارد، لقمه‌ای از آن می‌خورد و لقمه دیگری به سگی که در آنجا بود می‌دهد و آن کودک از فرزندان یکی از بردگان بود.

امام از او پرسید: پسر جان، چرا چنین کاری می‌کنی؟

کودک جواب داد:

من از خدای خود شرم کردم، که غذا بخورم و حیوانی گرسنه به من نگاه کند و من به او غذا ندهم.

 امام حسن از روش و سخن زیبای این کودک بسیار خوشحال شد. بنابراین دستور داد غذا و لباس فراوانی به آن کودک عطا کردند و سپس آن کودک را از اربابش خرید و آزاد کرد. به این ترتیب امام حسن(ع) آن کودک مهربان و خداپرست را به خاطر کار نیکش تشویق کرد